X
تبلیغات
داستان کوتاه کوتاه کوتاه

داستان کوتاه کوتاه کوتاه


آموزش داستان نویسی


با متد منحصر به فرد - تضمینی


شماره تماس : 09375578010

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1392ساعت 8:19  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 


اگر به آرزوهای خود اهمیت می دهید

اگر نوشتن را دوست دارید

اگر می خواهید از بار ذهنی خود بکاهید

اگر به دنبال پلی میان ذهن خود و دیگران هستید

اگر رویای نویسندگی را در می پرورانید


لحظه ها را از دست ندهید

هم اکنون می توانید با ما در این راه گام نهید


کلاس های آموزش نویسندگی

داستان نویسی ، داستان کوتاه و داستان کوتاه کوتاه


با آخرین متد رایج در جهان

بدون محدودیت سنی


شماره تماس: 09375578010


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1391ساعت 14:26  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

دوره جدید آموزش داستان نویسی

 

علاقه مندان به داستان نویسی در شاخه داستان کوتاه و داستان کوتاه کوتاه برای شرکت 

در کلاس های خصوصی و نیمه خصوصی با شماره تلفن همراه  ۰۹۳۷۵۵۷۸۰۱۰  تماس حاصل

فرمایند.

دوستان عزیز هر سوالی که در مورد کلاس ها و نحوه برگزاری آن دارند با شماره ای

که اعلام شد تماس حاصل فرمایند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1390ساعت 5:14  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

کنترل ترافیک

 

درینگ .. درینگ ..

مرد: «سلام عزیزم .. من توی اتوبانم .. قفله .. یه ساعت دیرتر می­آم»

زن : «اشکالی نداره عزیزم، تا تو بیای من یه فنجان قهوه می­خورم»

...

مرد لبخندی زد، گوشی تلفن را بر روی صندلی پرت کرد، به آرامی پیچ رادیو را

باز کرد و با سرعت در اتوبان پیش رفت.

صدای گوینده رادیو: «در اتوبان مدرس، مسیر شمال به جنوب، روانی حرکت

خودروها را مشاهده می­کنیم ..»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 1:35  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

کارگاه آموزشی داستان کوتاه کوتاه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 18:40  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

کار نیکو کردن از پر کردن است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 23:45  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

كارگاه آموزشي و نقدوبررسي داستان كوتاه كوتاه

 

براي كلاس هاي حضوري

 

ثبت نام مي كند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 1:50  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

 

دلهره امتحان

 

زنگ آخر بود . از کلاس فرار کردم، از امتحان جبر!

در گوشه ای از حیاط ،خودم را گم و گور کردم. اما دلهره ی امتحان و جواب ندادن

به سوالات جبر و نمره صفر ..

اکنون چند سال از آن روز می گذرد اما باز هم دلهره ی امتحان جبر آن روز را با

خود دارم. به پسرم گفتم: «اگه بلد نیستی،اگه خواستی سر جلسه امتحان

حاضر نشی، اشکالی نداره، یه راست بیا خونه، توی حیاط مدرسه نمون،

یه وقت غصه نخوری بابا!»

پسرم با غرور در جوابم گفت: «نه بابا، مطمئن باش، با مجید، همکلاسیم،

قرار گذاشتیم که جواب سوالات رو به همدیگه برسونیم.»

حال چند ساعت از رفتن پسرم به مدرسه می گذرد اما دلهره ی جلسه ی امتحان

رهایم نمی کند!

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 3:46  توسط سیامک احمدی ( دل نمک )  | 

انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو